Bookmark and Share  

 

 

 

 

http://bit.ly/22WN4c

 

عکس برادر میرزائی (احمدی نژاد) در سالهای 60

 کنار دستیش صادق محصولی است. رو دیوار هم نوشته خروج از زندان. این عکس برادر میرزائی اسم مستعار (احمدی نژاد ) است در سالهای ۶۰ در زندان و دادستانی وقتی که بازجو و تیر خلاص زن بود
 

http://bit.ly/6x9uC

بردگی و برده داری

هر از چند گاهی یا شاید حتی هر روز مطلبی را میخوانم و یا موضوعی را میبینم که مربوط به تنقید از اسلام و اسلام گرائی است. در این میان البته پیروان عقایدی همچون کمونیسم و مارکسیسم دیگر پیروان عقایدی از این دست هم بسیار همراه هستند و بیش از دیگران به آن حمله میکنند. از طرفی دیگر بعضی از اشخاص با تلفیق عقاید نا متجانس سعی در بوجود آوردن عقایدی نموده اند که پیروانی برای خود دست و پا کنند؛ بمانند مارکسیست اسلامی ها که روزی شخصی چون خسرو گلسرخی مدعی پیروی از مرام آنان بود و امروز هم گروهی سنگ آنرا به سینه میزنند.

به هر روی منظور من از این اشاره چیزی نیست به جز تعریف بردگی و برده داری. لابد میپرسید این حرفها چه ربطی به بردگی و برده داری دارد؟

پس برای روشن شدن مطلب از خود بپرسید که برده کیست و برده دار چه کسی است و اصلاً بردگی یعنی چه؟

نخست به تعریف بردگی بطور ساده میپردازیم.

بردگی یعنی بدون هیچگونه حق و حقوقی در زیر فرمان دیگری بودن. برده صاحب هیچ حقی نیست و تنها موظف است تا پای مرگ به ارباب خود که همان صاحب برده و یا برده دار است بی چون و چرا خدمت کند. برده تمام حق و حقوق خود را به اربابش واگذار میکند؛ چه حقوق معنوی و چه حقوق مادی.

در طول تاریخ برده داری بسیار رایج بوده و هنوز هم هست و در کتب دینی و تاریخی به موارد بیشماری برخورد میکنیم. در بعضی از فیلمهای سینمائی دیده ایم که چگونه از بردگان به زور شلاق استفاده میشده تا بعنوان مثال اهرام ثلاثه را در مصر و یا دیوار چین را بسازند و یا سیاهان آفریقائی را با غل و زنجیر به قاره آمریکا میاوردند و از آنان در مزارع پنبه استفاده میکردند.

مطمئناً هر کسی که این مطلب را میخواند، میتواند این صحنه ها را در مغزش به تصویر بکشد.

ظاهراً پس از گذشت هزاران سال و با این باور که انسان متمدن شده است و امروز در همان آمریکایی که برده داری قسمت جدائی ناپذیری از فرهنگش بوده، بجای اینکه سیاهی آفریقائی برده باشد بعنوان ارباب و ریاست جمهوری آن کشور انتخاب میشود، ولی با افسوس بسیار باید اذعان داشت که در این قرن بیست و یکم، نه تنها برده داری منسوخ نشده است، بلکه با شدتی هرچه تمامتر در جهان گسترش یافته است.

2568 سال پس از آنکه کورش بزرگ، پادشاه هخامنشی برده داری را در سرزمینهای تحت ادارۀ خودش ممنوع نمود و همه را آزاده یا ایرانی نامید، بازهم شاهدیم که چگونه بردگی و برده داری در جهان با قدرتی تمام حکمفرماست. حتی بسیاری در صفوف طولانی میایستند تا به جرگۀ بردگان درآیند، که انسان را بیاد گله گوسفندانی میاندازد که در صف سلاخ خانه ایستاده اند تا قربانی شوند.

آیا هنوز مطلب برایتان روشن نشده؟

پس واضحتر توضیح میدهم. در آن زمان که کورش بزرگ در پی آزادی بابلیان اعلام نمود که هر فردی حق دارد که هر خدائی را که میخواهد بپرستد و هیچ کسی حق ندارد که کسی را به بیگاری (بردگی) بگمارد، در طول تاریخ بنظر میرسد که اکثراً مطلب مهمی را که در این گفته بوده است یا ندیده گرفته اند و یا نفهمیده اند؛ و آن اشارۀ کورش نه تنها به بردگی جسمی بوده، بلکه تأکید وی بر بردگی روحی یا فکری و یا عقیدتی هم بوده که میگوید: هر فردی حق دارد که هر خدائی را که میخواهد بپرستد.

یک انسان آزاده حق دارد که برای خودش، سرنوشتش را تعیین کند و هیچکسی اجازه ندارد تا برای دیگری پس از بلوغ تعیین تکلیف کند. اینکه میگویم پس از بلوغ، البته منظور آنست است که مادران و پدران تا پیش از بلوغ فکری فرزندانشان حق دارند که به آنان راه و روش زندگی و تجربیات خود را بیاموزند و آنان را به انجام کارهای پسندیده چون دانش آموزی و یاد گرفتن حرفه تشویق و از اعمال ناپسند همچون دروغ و دزدی برحذر دارند. فرزندان و یا نابالغان فکری پس از دستیابی به بلوغ فکری و با کسب دانش و تجربیات آموخته شده میتوانند خود سرنوشت خویش را در دست بگیرند و صاحب حق و حقوق انسانی خود شوند.

اما، هر کسی که پس بلوغ فکری، آگاهانه یا ناخودآگاهانه، با زور و یا با انواع وسایل تبلیغاتی، حقوق انسانی خود را به دیگری واگذار کند و از حقوق خود در تصمیم گیری و تعیین سرنوشت خویش بگذرد، او یک برده است.

سه گونه برده داری داریم؛ برده داری جسمی و برده داری روحی و البته برده داری روحی و جسمی.

در برده داری جسمی، جسم فرد در اختیار برده دار قرار میگیرد. بردۀ جسمی تا آنروزی که جسمش قابل استفاده است و یا تا زمانی که زنده باشد و یا تا زمانی که شانس بیاورد و بتواند به گونه ای فرار کند، یک برده بشمار میرود و از آن پس آزاد میشود.

در برده داری روحی، افکار و عقاید فرد به زنجیر کشیده میشود و در یک چهارچوب فکری به اسارت کشیده میشود. تفاوت بردگی جسمی با بردگی روحی در اینست که بردۀ جسمی چون فکرش دائم در حال برنامه ریزی برای فرار است، حد اقل امیدی برای نجات دارد ولی بردگان روحی و فکری و عقیدتی بسبب آنکه مغزشان به اسارت در آمده، قابلیت برنامه ریزی برای فرار را از دست میدهند تا آنکه بمیرند و یا در راه آن افکار و عقاید کشته شوند.

در دنیای ظاهراً متمدن و پیشرفتۀ امروزی، بیشتر بردگان ترکیبی هستند از هر دو گونۀ جسمی و روحی. از طرفی حق انتخاب و تعیین سرنوشتشان از آنان گرفته شده و با بوجود آمدن گرفتاریهای مالی و معاشی نمیتوانند به هر آنچه که میخواهند دست یابند و از طرف دیگر با وجود وسایل تبلیغاتی به گونه های مستقیم و غیر مستقیم، استقلال فکری از آنان گرفته شده است.

البته، پیدایش ادیان و مذاهب و مسلکهای جهان در طول تاریخ همواره به این سبب بوده که به اعتراف خودشان برای خیر و صلاح جامعه بوجود آمده اند، که البته تعبیر آن برای خیر و صلاح و قدرت صاحبان آن ادیان و مذاهب و مسلکها و یا به گونه ای ساده، برای استحکام بخشیدن به قدرت حاکم بوده است.

از آغاز، صاحبان قدرت و برده داران میدیدند که بردگان دائم در حال برنامه ریزی برای فرارند و کم کم به این نتیجه رسیدند که بجای به زنجیر کشیدن جسم آنان، بمراتب راحتتر است که روح و افکار آنانرا به زنجیر کشید و با تلقیین خرافات و ترساندن آنان از ابهامات، توانستند که نه تنها از فرار بردگانشان جلوگیری کنند، که حتی توانستند بر تعداد آنها نیز بیفزایند و البته پس از آن بجای استفاده از واژۀ ناخوشایند برده، از واژگان زیبائی چون پیرو و باورمند بهره جستند. پیروان مذهبی، باورمندان عقیدتی، و حتی پیروان شخصی.

در آنزمان که کورش بزرگ اعلام نمود که هر فردی حق دارد هر خدائی را که میخواهد بپرستد، منظورش در واقع آزاد نمودن بردگان روحی، فکری و عقیدتی بود. منظورش آن بود که انسان آزاده حق دارد در هر زمانی که بخواهد، افکارش را تغییر دهد و کسی حق ندارد او را برای تغییر عقایدش مرتد بخواند و یا هیچکس حق ندارد به کسی خرده بگیرد و انتظار داشته باشد تا همه از یک طرز فکر تبعیت کنند. بعبارتی در آزادگی مرجع تقلیدی وجود ندارد. فرد آزاده حق دارد تا از هر آنچه و از هر آنکس را که میبیند بنا بر سلیقه و خوش آیند خود الگو برداری کند و یا خود منشاء تفکر و سلیقه ای مختص به خود باشد و دیگران از وی بیاموزند.

مشکل بزرگ بردگان روحی، فکری و عقیدتی آنست که چون مرکز تصمیم گیری آنان یعنی نیروی تعقل و تفکر و یا مغز آنان به اشغال در میاید و یا فلج میشود، در نتیجه نجاتشان مشکلتر از نجات بردگان جسمی است و حتی گاهی غیرممکن است.

بالاخره برای کوتاه نمودن مطلب و ربط آن با وضع کنونی ایرانزمین و هم میهنانمان، از شما خواهش میکنم تا به اطرافتان نظری بیاندازید. آیا کسانی را میبینید که بردگان روحی، فکری عقیدتی هستند و آیا خود شما نیز یکی از آنان هستید؟

ما دائم شکایت داریم که چرا وضع ما این چنین شده است که گروهی این چنین کور دل و جنایتکار بر ما حاکم شده اند؟

جواب را نباید در دیگران بلکه در خود باید بجوئیم.

آیا علت آن بردگی روحی، فکری عقیدتی ما نیست؟

آیا برای نجات از این فلاکت، نخست نبایستی که ما خود را نجات دهیم؟

آیا نخست نبایستی خود به آزادگی برسیم و آنگاه بفکر نجات دیگران باشیم؟

آیا پیش از آنکه عیب دیگران را بجوئیم، نباید عیوب خود را بیابیم؟

هم میهن، مبارزه ما برای جایگزینی یک برده دار با برده دار دیگری نیست. مبارزه برای آنست که کسی بر دیگری خرده نگیرد و کسی خود را نه خدا و خالق بداند و نه نمایندۀ خدا و خالق. در این مورد مطلب بسیار است و در مورد آن باز هم خواهیم نوشت ولی با بهره گیری از پوریای ولی، به پیام زیر توجه کنید و آنرا در صفحۀ ضمیر خود حک کنید:

 

گر بر سر نفس خود امیری، مردی

گر بر دگران خرده نگیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری، مردی

 

همواره آزاده، پیروز و پایدار باشید

با احترام

سرباز

 

 

 

پیوستگی * پایداری * پیروزی


Sarbaz Twitter

 

ورود به پیام پیشین