Bookmark and Share

بعلت کمی وقت لطفا بقید فوریت نظریه خود را اعلام فرمائید

شرکت شما باعث نجات مردم و کشورعزیزمان ایران است

 

 

با تجزیه وتحلیل کامل از اوضاع ایران

خطاب به ایران دوستان و آنهائیکه بهترین اوقات زندگی خودرا صرف آزاد کردن ایران نموده اید.

 

راهپیمائی به بهانۀ روز قدس از سوی رژیم

میتواند روز رستاخیز و نجات مردم ایران باشد

گذشته

بعد از انقلاب 1357 تاسالها مردم به امید آن زندگی میکردند که وضیعت زندگی واقتصادی ورفاهی بهبود یابد وکم بیش به حرفهائی که از سوی سردمداران رژیم به آنان گفته میشد تا حدی سعی میکردند که اعتماد کنند.

هرچه زمان بجلو رفت نارضایتی بیشتر و بیشتر شد. طبق آمار، 57 در صد جمعیت ایران را افراد جوان زیر سن 30 سال تشکیل میدهند. این عده تحصیلات عالیه و دانش بیشتری نسبت به پدران و مادران خود پیدا نموده اند. دسترسی به اینترنت و وسائل اطلاع رسانی گوناگون، چشم و گوش آنها را باز نموده و بهتر از گذشته به آنچه که در اطرافشان میگذرد توجه نشان میدهند. آنها تا حدودی از گذشتگان باهوش تر و با قدرت درک بهتری در مورد مسائل روز هستند. این عده معتقدند که بطور کلی مذهب نباید در امور اداری کشور دخالت داشته باشد. این عقیده نه بسبب اینست که مذهب بد است. ولی اصول علمی ثابت مینماید که روحانیون حتی روحانیون  عالیرتبه که دانششان تنها برپایه اصول دینی بوده نمیتوانند در امور سیاسی، اقتصادی، کشوری، لشگری و روابط خارجی صاحب نظر باشند. امور اداری یک کشور نیاز مبرم به متخصصان تحصیل کرده و با تجربه دراین امور را دارد.

همانطوریکه یک خلبان نمیتواند کاریک پزشک را انجام دهد، یک پزشک هم اگر از فنون پرواز بی خبر باشد نمیتواند کار یک خلبان را انجام دهد. پس یک متخصص امور مذهبی نیز تنها میتواند در چهار چوب اطلاعات خود و درحوزه تخصص خود عمل کند و در اموری که از آن نه اطلاعی دارد و نه سوادش را بهتر است که دخالت نکند.

 درطی 30 سال گذشته به سبب دخالت افراد فاقد کاردانی و شایستگی و تحصیلات لازم در امور مملکتی بوضوح مشاهده میشود که چگونه کشوری ثروتمند و توانا چون ایران مبدل به کشوری شده که بیش از 70 درصد از مردم آن زیر خط فقر قرار گرفته اند و کشوری که صاحب بزرگترین پالایشگاه جهان در آبادان بود امروز محتاج واردات بنزین است. کشوری که صاحب بزرگترین مخازن گاز در جهان است بایستی گاز را از راه روسیه و از ترکمنستان با قیمتی بالاتر از قیمت صادراتی خود تهیه کند.

زمان حال

بسبب عدم کفایت اداره کشور، گرانی بیداد میکند و هر روزه مشکلات بیشتری را برای آحاد کشور بوجود میاورد. آمار بیکاری و فقر سرسام آور است. طبق آمار، دویست هزار نفر از کارگران کارخانجات بین سه تا شش ماه و حتی بیشتر حقوق دریافت نکرده اند. امنیت مالی وجانی از بین رفته است. مردم دچار هزاران دردسر دیگر هستند. در 22 خرداد مردم با خیال نجات خود از این وضع، اکثراً به پای صندوقهای رأی رفتند تا شاید بتوانند تغییراتی را بوجود آورند. ولی برای اولین مرتبه متوجه حقیقت تلخی شدند که تا آن زمان آنرا نمیدانستند یا آنکه نمیخواستند باور داشته باشند. آنهم این حقیقت تلخ بود که میهنشان دارای  حکومتی است استبدادی و خودکامه و آنان به هیچگونه صاحب حق تعیین سرنوشت خود نیستند. عملاً دیدند که از آزادیهای فردی خبری نیست و آزادی مطبوعات دروغی بیش نیست. خفقان همه جانبه حکم فرماست و شخصی بنام رهبرعالیقدر تنها تصمیم گیرنده و آمر احکامی است که تنها خوشایند خودش است و بس. ای کاش که اقلا این رهبرحداقل تخصص و معلوماتی را برای اداره کشور داشت.

درقرن بیست و یکم و در دنیائی که کشورها با استفاده از دانش و متخصصین عالیرتبه مشغول اداره امور اقتصادی و مملکت داری هستند، شخصی بعنوان رهبر و بدون کمترین دانش تخصصی اقتصادی و علوم اداری کشوری و تنها با محدود اطلاعاتی از اصول مذهبی ( که حتی انهم از دید علمای مذهبی مورد تردید است) چگونه میتوند اداره کننده کشوری پهناور و در موقعیت سوق الجیشی بسیار مهم چون ایران باشد. از چنین رهبر جاهل و همپالکی های بدتر از خودش، بجز بدبختی و فقر و تلف نمودن ثروتهای ملی و سیاه نمودن آینده ملت و در نهایت تجزیه کشور چه چیز دیگری میتوان انتظار داشت.

 

آنچه واقعیت است

مردم آگاهی کامل از اوضاع میهنشان را دارند. همگان از هر قشری از جامعه و با هر سطحی از تحصیلات و یا حتی کسانی که در دور افتاده ترین روستاهای کشور زندگی میکنند، بخوبی فشار طاقت فرسای  کاستی های موجود و گرانی زندگی را احساس میکنند. حتی بسیاری از طرفداران رژیم نیز متوجه این حقیقت شده اند و خواه ناخواه از رژیمی که روزگارشان را بسوی تباهی و بیهودگی برده روی گردان شده اند. محافظه کاران، محتاطان، و یا کسانیکه سکوت کرده اند نیز بی میل نیستند که این رژیم بی خرد و ناکارا هرچه زودتر تغییرکند. بسیاری از دست اندرکاران رژیم نیز آنچه را که میبینند برایشان آنچنان خوشایند نیست ولی برای حفظ امنیت مالی و جانی خود وخانواده شان دم برنمی آورند و سکوت اختیار میکنند، اگر چه دیگر حتی این سکوتشان هم کارساز نیست و میبینند که چه ساده خود و اطرافیانشان به راحتی قربانی مطامع پلید رژیم میشوند.

بیش از هر قشری از جامعه، فشار زندگی بخصوص برای  زنان و جوانان ایرانزمین دیگر قابل تحمل نیست.  فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی، عدم وجود بازار کار و سرمایه گذاری بسبب سیاستهای غلط اقتصادی و فساد مالی و اخلاقی سردمداران رژیم باعث شده که یأس و نا امیدی جوانان کشور را در خود غرق کند.

دراین ماهای اخیر همکاری سازمانهای مختلف، رادیوها و تلویزیونها و مطبوعات فعالیت گسترده و همه جانبه ای را برای دعوت به گردهمائیها و راهپیمائیهای متعدد و نوشتن اعلامیه ها و اعتراضات را دنبال کرده اند. و با سپاس از آنان، در این دنیای خاکی کسی نیست که خبر اتفاقاتی را که در ایران افتاده است را نشنیده باشد. حال زمان برداشتن قدمی دیگر است.

یا باید بطور جدی به یاری مردم ایران شتافت و یا بطورکلی کنار کشید!

راهنمائی های غلط یک نوع جنایت درحق مردم ایران است.

برخلاف باور بعضی که فکر میکنند با روش مسالمت آمیز میشود، رژیمی ددمنش و جنایتکار را که حاضر به کمترین گذشت را نیست و حتی نوجوانان خردسال را نیز بیرحمانه در برابر چشمان والدینشان میکشد و یا بی هیچ واهمه ای گروه گروه فرزندان مام میهن را به سیاهچالهایش میاندازد و یا به مرگ محکوم میکند را وادار به تسلیم و پائین آمدن از اریکۀ قدرت نمود.

راهپیمائیهای مسالمت آمیز، اگر برای نشان دادن نارضایتی است، به اندازه کافی انجام شده است ولی اگر برای براندازی این رژیم جنایتکار است، هر عقل سالمی بهتر میدانید که بی اثر است.  نتیجه تنها دستگیری، مجروح و یا کشته شدن مردم است.

(رژیم با وحشیانه ترین اعمال مردم را سرکوب میکند)

فریاد ها هم برای زندانیان دربند  بی نتیجه و بی ثمر است.

اعضای مجلس شورای اسلامی هم به همانگونه که از نامشان پیداست اعضای طرفدار رژیم اند که یا بسبب سرسپردگی و همدستی با رژیم و یا ازترس جان خود و فامیل و اطرافیانشان سکوت میکنند.

قوه قضائیه رژیم هم بجای حفظ عدالت تنها بمانند جلاد رژیم و طبق برنامه های دیکته شده از سوی رهبرشان انجام وظیفه ای بجز صدور احکام محکومیت برای آزادیخواهان ندارند.

رژیم نه تنها با استفاده از برنامه های تبلیغاتی وشایعات مردم را دچارترس وحشت نموده بلکه شدت عمل را بجائی رسانده که  درشهرها حتی مردم نمیتوانند چند نفری با هم جمع شده یا هم صحبت شوند. وضع دانشگاها هم کاملا معلوم است که خلاصه ان (خفقان ) است.

کشورهای خارج هم برای حفظ منافع خودشان حاضرنیستند که مستقیما وارد عمل شوند. ولی تمایل آنان ازتغییر رژیم کاملا مشخص و واضح است.

درهیچ زمانی پیش از این ملت ایران تا این حد آمادگی نداشته که خود را به هر قیمتی از زیر یوغ این رژیم نابخرد ضد ایرانی نجات دهد و برای خود آینده ای روشن را قلم بزند.

حال ملت ایران دو راه بیشتر ندارد. یا بطورکلی عقب نشینی و اطاعت کند و برای سالیانی دیگر تحت ظلم و ستم و فقر و بیچارگی روزگار بگذراند و مطیع ظالمان بیوطن باشد و دم به اعتراض بر نیاورد و یا بپا خیزد و با از خودگذشتگی به همانند اجدادمان این رژیم ددمنش ضد ایرانی را  سرنگون کند.

در پی این رستاخیز ملی، نیاز به وجود یک ستاد رهبری و یا ستاد هماهنگی است که بتواند جنبشهای مردم را با یکدیگر هماهنگ و کارساز کند. این وظیفه را در خارج از کشور میتواند از سوی کلیۀ سازمانهای فعال و در داخل میهن توسط نمایندگان ایلات و عشایر و اقوام و گروههای مردمی انجام پذیرد.

به چه صورت؟

با ایجاد یک ستاد رهبری یا هماهنگ کننده میتوان با دریافت اخبار از نیروهای درونمرزی، عملیات را هماهنگی بخشیده و اطلاعات را توسط وسائل گوناگون خبر رسانی بمانند ایمیل، اینترنت، رادیوی موج کوتاه و یا رسانه های ماهواره ای به اطلاع هم میهنان داخل کشور رساند.

نخستین اقدام همگانی روز باصطلاح قدس است

27 شهریور راهپیمائی و نماز جمعه به بهانۀ مناسبت روز قدس از سوی رژیم

میتواند روز رستاخیز و نجات مردم ایران باشد

دراین روز مردم فرصت خوبی دارند که به بهانه این روز با شرکت میلیونی خود و مجهز به وسایل دفاعی به خیابانها آمده و با کمک هم دست این رژیم را ازسر ملت کوتاه کنند.

کسانی که رو در روئی و مبارزه با مزدوران رژیم را شایسته نمی دانند و هنوز میخواهند بر طبل مبارزۀ مسالمت آمیز بکوبند، بهتر است در این برهۀ زمانی سکوت اختیار کنند و با اعلامیه های منفی خود مسبب اسارت فرزندان مام میهن نشوند و بعد آه و ناله سر دهند و گریه و شیون راه بیاندازند و دست به دامان مراجع بین المللی شوند که به دادمان برسید.

رژیم چون میداند که خطری از سوی مبارزات مسالمت آمیز تهدیدش نمی کند، هر روز سعی در ابراز خشونت و سبعیت بیشتری از خود میباشد. این رژیم اگر بداند که ملت ایران دیگر بپا خاسته و جواب زور را زور خواهد داد، آنگاه مزدوران رژیم به راحتی به مردم هجوم نخواهند آورد. تا زمانی که بدانند که خطری تهدیدشان نمی کند، در فکر خود شیرند ولی آن لحظه ای که قدرت خشم مردم گریبانگیرشان شود از بچه موشی هم ضعیفتر و لرزانتر خواهند بود.

چرا جوانان ما بایستی بیهوده دستگیرشوند؟

ایا رهبری غلط ازراه دور جنایت نیست؟

 هیچ رژیم خودکامۀ جنایتکاری را نمیتوان با مسالمت سرنگون ساخت.

لطفا دراسرع وقت نظریه خودرا اعلام نمائید. نجات ایران تنها به همت ملت ایران

پیروز و پاینده ایران

 

http://bit.ly/OFXRA

 

پیوستگی * پایداری * پیروزی


Sarbaz Twitter

ورود به پیام پیشین

 

 

تجاوز و شکنجه در اوین

 

با اینکه این نوشتار گزارشی در مورد تجاوز و شکنجه نیست ولی نوشته ایست در مورد گزارش تجاوز و شکنجه.

گزارش تجاوز و شکنجه قسمتی است از عملیات ایجاد وحشت در میان مردم. در واقع این عملیات قسمتی از جنگ روانیست که رژیم به آن دست یازیده و با بهره گیری از آن بر تسلط و ادامۀ حیات خود میفزاید.

جنگ روانی چیست؟

جنگ روانی به آن نوع از جنگهائی اطلاق میشود که بجای جسم، روان و اعتدال روحی مورد هدف واقع میگردد. هدف جنگهای روانی بر هم زدن اعتدال روحی، فکری، و روانی است که در نتیجه فرد یا افراد مورد هدف قابلیت کارائی خود را از دست میدهند.

سلاحهای جنگهای روانی کدام است؟

انواع گوناگونی از سلاحهای روانی وجود دارد که در مورد آنها در آینده سخن خواهیم گفت، ولی هم اکنون سلاحی که بیش از همه در شرایط حاضر مورد استفادۀ رژیم قرار دارد، سلاح ترس است!

سلاح روانی ترس:

در این روزهای اخیر تعداد زیادی ایمیل و خبرهای دیگر بما رسیده است که حاکی از شکنجه های دهشتناکی است که منجر به مرگ شده و یا خبر از تجاوزات جنسی به دختران و پسران زندانی ما در زندانهاست. حتی حالا خبر تجاوز به مادران این فرزندان اسیر بما میرسد و ما هم بی توجه، تمام آنها را بارها و بارها با ایمیل و تلفن و پیامک به دیگران میفرستیم، به خیال آنکه کاری مثبت انجام داده و رژیم را رسوا میسازیم.

هم میهنان گرامی،

این رژیم رسوا دیگر نیازی به رسوائی بیشتری ندارد. بقولی اگر کسی تاکنون طبیعت و اعمال ننگین این رژیم جنایتکار را نشنیده و یا نداند حتماً یا مرده است و یا در تیمارستانی در چین بستریست.

تنها نتیجه ای که از اینگونه اخبار، که بسیاری توسط خود رژیم گسترش میابد، فقط و فقط بمنظور اعمال جنگ روانی با ایجاد ترس و وحشت و برهم زدن تعادل روحی و فکری مردم ایران است.

کسی منکر وجود شکنجه، تجاوز، و کشتار بدست این رژیم جنایتکار نیست و اصلاً علت وجودی اعدامهای خیابانی و یا در ملاء عام تنها همین امر بوده که از آنها برای رعب و وحشت عام استفاده نموده و مردم را وادار به سکوت و تمکین کند.

در این شرایط، مبارزان ما نیاز به تقویت روحی و دلگرمی دارند. از شما عزیزان که با کوشش شبانه روزی خود در پی پخش خبر هستید تا به هم میهنان مبارزتان کمکی کرده باشید، تقاضا میشود که هر ایمیل و خبری را که دریافت میکنید، پیش از ارسال، قدری آنرا سبک سنگین کرده و ببینید که نتیجۀ آن آیا در چهارچوب جنگ روانی به نفع رژیم قرار میگیرد یا نه.

در همین راه، ملت ایران باید دست از عکس العمل کشیده و ابتکار عمل را بدست بگیرد و اینبار شما عزیزان هستید که باید با سلاحهای جنگ روانی به جنگ روانی رژیم بروید.

به یاد بسپارید:

جنگ روانی برای بر هم زدن تعادل روانی و فلج نمودن کارائی دشمن است.

با احترام

سرباز