Bookmark and Share

Download PDF File

راه مبارزه برای رهائی میهن و ملت ایران

آنچه که باعث میشود ملت های تحت اشغال نتوانند برای بیرون راندن دشمنان کشور مبارزة مؤثری را انجام دهند بسبب سردرگمی است. این سردرگمی یک عمل اتفاقی نیست بلکه یکی از سلاحهای جنگهای روانی است. سردرگمی باعث میشود تا مردم نه تنها با یکدیگر غریبه شوند که حتی با خود هم بیگانه شده و توان فکر کردن و تصمیم گرفتن و در نتیجه اقدام به یک مبارزة کارا را از دست میدهند.

در جنگهای روانی هدف همیشه مرکز تفکر و تصمیم گیری است. چون زمانی که مرکز تصمیم گیری فلج شود، هدف قابلیت تحرک و مقابله را از دست میدهد، به همانند ماری که طعمه خودرا نخست با سم نیشش فلج میکند و آنگاه آنرا میبلعد.

برای مبارزه نه تنها باید این اثر فلج کننده یا سردرگمی را از خود بزدائیم بلکه در عوض بایستی با همین سلاح دشمن اشغالگر را ابتدا فلج کرده و آنگاه آنرا نابود کنیم.

حال به طبیعت این سردرگمی توجه کنیم و آنچه را که دشمن میخواهد ما را در گیر آن نگاه دارد تا فلج شده و قابلیت مبارزه مؤثر را از دست بدهیم.

1-    گرفتن شناسه و هویت ملی جامعة اشغال شده از آنان و جایگزینی آن با هر آنچه که به نفع اشغالگران است.

2-    در گیر نمودن جامعه با مسائل جانبی از قبیل اشکالات کسب ارزاق روزمرٌه و پایه ترین نیازهای اجتماعی.

3-    ایجاد اشکالات اجتماعی از قبیل فحشا و اعتیاد.

4-    آلوده نمودن آحاد جامعه به فساد اخلاقی و مالی.

5-    محروم نمودن جامعه از پایه ترین خواستهای طبیعی و حقوق حقة انسانی بمنظور ناامید ساختن جامعه و بخصوص نسل جوان و در نتیجه خنثی نمودن هرگونه فکر مقابله با دشمن را.

اکنون که به نکاتی از این سردرگمی عمدی اشاره شد، لازم است که این نکات را قدری بسط دهیم تا بیشتر با این مشکلات آشنا شده و بتوانیم از این سردرگمی در بیائیم.

شناسه و هویت ملی چیست؟ هر آنچه که ما خودرا با آن میشناسیم و دیگران مارا میشناسند. در جنگهای روانی، با تغییر و جایگزینی هویت جامعه با یک هویت مجازی، دشمن قابلیت انعطاف پذیری و شکل گرفتن جامعه تحت اشغال و نفوذ خودرا میسر میسازد و آنگاه به راحتی آنان را به هرسو که میخواهد میبرد و به هرگونه ای که میخواهد با آنان رفتار میکند. نحوة تغییر یا جایگزینی شناسه و هویت را باید شناخت. استفاده از این سلاح، یعنی سلاح تغییر و جایگزینی هویت یک انسان یا جامعه، به اینصورت است که هر آنچه را که جامعه با آن شناخته میشود مورد حمله تبلیغاتی خاصی قرار میگیرد از قبیل:

1-    بی ارزش بودن هویت و شناسه و درنتیجه بی ارزش بودن شخص. باین نحو مردم در پی یافتن ارزشهای جدید پذیرای آن میشوند که دشمن خواستار آنست، یعنی قبول هویت و شناسه ای تازه و آنچه که خواست دشمن است.

2-    گناهکار بودن بسبب داشتن هویت ملی و تاریخی، به همانگونه که رژیم اشغالگر اسلامی در ایران در زمان انقلاب برهمه بسبب میهن پرست بودن انگ مفسد فی الارض و طرفدار طاغوت را زد.

3-    داشتن هویت و شناسه ملی از نظر دشمن اشغالگر نشان حماقت و عقب افتادگی است و شخص عاقل و متجدد و یا روشنفکر کسی است که هویت القائی و تحمیلی دشمن را پذیرفته باشد. روشنفکر و پیشرو و واژگانی از این قبیل ازان کسانی است که همراه دشمنان میشوند و عقب افتادگان فکری و کوردل و احمق به آنانی گفته میشود که پایبند اصول سنتی و ملی و تاریخی خود باقی میمانند.

درگیریهای روزمرٌه اجتماعی مطمئناً نیاز به توضیح زیادی ندارد. هر روز صبح که انسان چشم باز میکند و آنچه را که برای خود و خانواده اش نیاز دارد ولی در دسترس نیست یا باید در صف های طولانی برای دریافت آن بایستد و یا با قیمت بسیار از بازار سیاه آنرا تهیه کند و یا آنکه اصلاً قابل تهیه نیست، بمانند داروئی برای فرزند بیمارش، آنگاه تمام فکر و ذکر فرد از علت به معلول منعطف میشود. یعنی فرد درگیر مشکلی شخصی میگردد و آنکسی را که مشکل را برایش ایجاد نموده فراموش میکند. پس ایجاد اشکالات روزمرٌه یکی دیگر از سلاحهای روانی است که دشمن اشغالگر برای سرمشغولی مردم تحت اشغال بکار میگیرد تا آنان را از فکر کردن به مبارزه و بازستاندن از حقوق حقٌة انسانی و اجتماعی اش باز میدارد.

گسترش فحشا و اعتیاد از دیگر سلاحهای جنگهای روانی توسط نیروهای اشغالگر است. انسان زمانی که در موقعیت استیصالی و بیچارگی قرار میگیرد هرگونه عزٌت نفس و احترام به خود را از دست میدهد و به هرکاری روی میاورد. بسیاری که در بن بست اخلاقی و اجتماعی قرار میگیرند و قابلیت تن دادن به هرکاری را ندارند یا دست به خودکشی میزنند و یا رو به اعتیاد میاورند. البته تفاوت بسیاریست میان فحشا و اعتیاد بسبب انحراف اخلاقی تا از روی استیصال وبیچارگی و عدم وجود امکانات مشروع مشیٌتی، که نباید این دو را بیک نوع توجیح نمود. در کنار معزل فحشا و اعتیاد، جامعه خواه نا خواه در گیر فساد اخلاقی و مالی هم میشود. باین صورت که دیگر حتی نزدیکترین افراد یک خانواده هم نمیتوانند بیکدیگر اطمینان و اعتماد داشته باشند و دروغ و کلاهبرداری رسم عادی جامعه میشود.

باید توجه داشت زمانی که یک جامعه در گیر فساد اخلاقی میشود، در نتیجه مظاهر انسانیت و عطوفت نیز رنگ میبازند و حس بدبینی و تفرقه میان آحاد جامعه حاکم میشود. در جامعه ای که روابط جای ضوابط و قانون را میگیرد، سرخوردگی گسترش پیدا میکند و نا امیدی حاکم بر جامعه میشود. بهترین جوامع برای رژیمهای اشغالگر و حاکمان بی چون و چرا، جوامعی است که مبتلا به فساد اخلاقی و مالی، فحشا و اعتیاد، سرخوردگی و نا امیدی باشد؛ زیرا این گونه جوامع توانائی تشخیص خوب و بد را از دست میدهد، افسردگی و ناامیدی توان مقابله با دشواری ها و در نتیجه مقاومت و مبارزه با دشمن را تضعیف میکند. معتادین به موادمخدر نیز از نظر رژیمهای اشغالگر به مثابه بردگانی هستند که رژیم هرگاه که بخواهد آنانرا به هر سوئی میکشد و چون معتادین ذلیل و فاقد اراده اند، در نتیجه هیچگاه نمیتوانند خطری را متوجه دشمن سازند.

یکی دیگر از سلاحهای مختص جنگ روانی را میشود در کنترل کردن خواست های طبیعی مردم یک جامعه توسط رژیمهای اشغالگر دانست. به اینصورت که هرگونه حق طبیعی مردم مورد هجوم و حمله قرار میگیرد و هرآنچه را که میتوان از حقوق پایه و طبیعی انسانی به آن نام نهاد را رژیمهای اشغالگر ممنوعه اعلام میکند تا همه به نوعی گناهکار قلم داده شوند و در نتیجه هرگاه که رژیم اشغالگر اراده کند میتواند هرکسی را بازداشت کرده و به انواع مجازات ها محکوم نماید. این مجازاتها میتواند از جریمة نقدی تا حتی اعدام افراد بیگناه توسط رژیم اشغالگر باشد.

برای مبارزه با کسانی که از حربه جنگهای روانی استفاده میکنند، در آغاز باید نشانه های این مبارزة بسیار کارا را شناسائی کرد. برای آشنائی به این آثار به اطراف خود بنگرید و حتماً از آنچه که در بالا گفته شد را در جامعه و در میان اطرافیان خود مشاهده خواهید نمود. پس حال که با آثار و علائم جنگهای روانی آشنا شدید، مبارزه و شکست دشمن بمراتب آسانتر میشود. هرگونه سلاح تا آنجائی کاربرد دارد که از قابلیت تأثیر پذیری برخوردار باشد و زمانی که این قابلیت از دست برود، در نتیجه سلاح از کار میفتد.

راههای مبارزه در برابر سلاحهای روانی رژیم اشغالگر.

همانطور که در بالا گفته شد، رژیم اشغالگر اسلامی از همان نخست تمام آثار ملی و هویت تاریخی ما را مورد تهاجم قرار داد. از آن جمله حمله به تخت جمشید که در برابر مقاومت مردم دلیر فارس ناچار به عقب نشینی نمود. تعویض پرچم ملی ایران را با پرچمی که بر آن الفاظ بیگانه و عربی منقوش شده و جایگزینی نشان شیر و خورشید را با علامتی که بقول خودشان واژه عربی لا اله الله میباشد. اگر منظور تبدیل ایرانی بودن با اسلامی بودن است، پس مشاهده میکنید که چگونه سعی نموده اند تا  شناسة ملی ما را با یک شناسة عقیدتی و ایدئولوژیکی عوض نمایند. موضوع در اینجا اسلام و ایرادی به آن نیست، بلکه منظور اینبوده تا ملیت ایرانی را مورد تهاجم قرار دهند تا آن چیزی را که موجب وحدت ملت ایران یعنی شناسه و هویت ملی است از ما بگیرند تا قابلیت یگانگی ملی از ما سلب شود.

از دیگر آثار ملی ما که از همان نخست تا به امروز توسط رژیم اشغالگر ضدایرانی مورد هجوم قرار گرفته، بزرگترین عید ملی یعنی عید نوروز است که از همان اولین روزهای بقدرت رسیدن در ایران سعی داشتند که آنرا تعطیل کنند. برای این منظور به صدها بهانه متوصل شدند از قبیل وجود جنگ و عزاداری برای کشته شدگان جنگ و یا برخورد ماههای قمری به هرگونه ای با فروردین ماه و آغاز جشن نوروز. اما خوشبختانه تا به امروز در این راه هم جز شکست عایدی نداشتند. چون خود را عاجز در تعطیل نمودن نوروز دیدند، سعی کردند که عیدی مذهبی را از جمله عید فطر یا عید قربان را مهمتر جلوه دهند. از دیگر روزهای مهمی را که همه ساله به آن ارج گذارده میشد، روز مادر بود که در روز تأسیس بنگاه حمایت مادران و نوزادان جشن گرفته میشد، یعنی روز 25 آذرماه، که این روز عاطفی و غیر مذهبی را تبدیل به روزی مذهبی نمودند. از دیگر روزهای ملی همچون چهارشنبه سوری یا جشن سده و مهرگان، خود بخوبی آگاه هستید که چه ها که نکرده اند و یا چگونه از استفاده از بعضی نامهای ایرانی برای نوزادان جلوگیری کردند و یا چگونه نامهای اماکنی را که از دور ایٌام بود با نامهای بیگانه عوض کردند. پس همانگونه که مشاهده میکنید، دشمنان ایران در از میان بردن تمام چیزهائی که آثار ایرانی در آنها مشهود بود کوتاهی نکرده و نخواهند کرد. اگر تا به امروز آثار ایرانی پابرجاست، باید درود فرستاد به تمام کسانی که در این راه با چنگ و دندان مبارزه کرده و تاکنون تسلیم نشده اند. اما لازم به تکرار است که این رژیم اشغالگر ضد ایرانی دست آویز هزاران حیله شده و میشود تا تمام آثار فرهنگی و تاریخی ما را که ضامن بقاء هویت و شناسة ملت ایران است را از بین ببرد. از آنجمله ایجاد سد سیوند برای تخریب مهمترین آثار تاریخی و ملی ما همچون آرامگاه کورش کبیر بنیانگذار امپراطوری ایران در مشهد مرغاب و یا تخریب آثار تاریخی اصفهان را با ایجاد راه آهن زیر زمینی و امثال اینها.

پس میتوانید ببینید که تا چه حدی برای رژیم ضدایرانی مهم است که ایرانیان نخست ایرانی مسلمان شوند، آنگاه مسلمان ایرانی، سپس تنها مسلمان و امت اسلامی و در آخر هم تبدیل به یکی از اقوام عرب همچون فلسطینی یا مصری و یا عراقی. در اینجا باید خاطرنشان ساخت که این اتحادیه عرب بود که تقاضای عضویت رژیم اسلامی را در سال گذشته رد کرد وگر نه این رژیم بی هویت اسلامی در پی عرب نمودن ملت ایران بوده و هست. بدانسان که در شاهنامة فردوسی از رستم فرخزاد آمده، باید گفت:

عرب را به آنجا رسیدست کار

 

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

 

که تاج کیانی کند آرزو

پس اولین قدم در راه مبارزة رهائی بخش، حراست از تمام آثار فرهنگی و تاریخی ایرانی و بزرگداشت هرچه با شکوهتر مناسبتهای ایرانی از جمله جشن نوروز و دیگر روزهای ایرانی است تا بتوانیم هویت ملی و تاریخی خودرا از گزند دشمنان محفوظ داریم.

حفاظت و حراست از نمادهای ملی به آن معنی نیست که باورهای دینی و مذهبی خودرا دور بریزید بلکه بلعکس همانگونه که قران را بر سفرة هفت سین قرار میدادید، امروز هم همان کار بکنید ولی در کنارش شاهنامة فردوسی را فراموش نکنید، اما از شرکت در مراسم مذهبی و غیرمذهبی ساخته و پرداخته رژیم جداً خودداری کنید تا به آنها بفهمانید که شما همگام دشمنان مام میهن نیستید. تا به آنان بفهمانید که دست آنان برای شما رو شده و بقول معروف حنایشان دیگر رنگ ندارد.

اگر در گیر اعتیاد هستید، مهمترین برنامة زندگی خودرا فرار از دام جهنمی اعتیاد کنید. بخاطر داشته باشید که فرد معتاد فاقد هرگونه اصول انسانی است. نه تنها بی غیرت میشود بلکه بجای حفظ و حراست از خانواده و ناموسش تمام شرف و احترام و عزیزانش را در طبق اخلاص به دیگران میفروشد. روی سخن بخصوص با آنانی است که ظاهراً خود را مرد میدانند ولی حتی توانائی ترک اعتیاد را ندارند و بجای مبارزه با دشمنان خانواده و میهنش، همسر و فرزندان بی پناهش را همه روزه به باد فحش و کتک میگیرد تا شاید در پیش مغز مریضش و وجدان از دست رفته اش قدری احساس قدرت و مردی کند، در حالی که نمیفهمد که مردی در حمایت از خانواده و ناموس و میهنش است. این شعر را از سرور پهلوانان بخوانید و بخاطر بسپارید.

گر بر دگران خرده نگیری مردی

 

گر بر سر نفس خود امیری مردی

گر دست فتاده ای بگیری مردی

 

مردی نبود فتاده را پای زدن

نزدیک به سه دهه انفعال و بی غیرتی دیگر بس است. پدران ما در برابر دشمنان خونخوارتری چون مغول و تازی و تیموری با چنگ و دندان از ناموس خود دفاع کردند، حال چه شده که در مقابل مشتی عقب افتادة مغزی بدینگونه ذلیل و ضعیف شده اید. بیاد داشته باشید که پدران شما جان میداند ولی ناموسشان را تا پای مرگ حفظ میکردند. از آنچه که دشمنان میهن و ملت ایران میخواهند به آن تن در دهید دوری جوئید. دست از هر اعتیادی بشوئید و حفظ خانواده و عزیزانتان را نخستین مهم در زندگی بدانید. سعی کنید که افراد خانواده را به هم نزدیک کنید و با کمک فامیل و اقوام به آنانی که نیاز به کمک دارند دست یاری دهید. چه کمک مالی و چه معنوی. با هم به گفتگو بنشینید و به همانگونه که پدران و مادران ما هنگام اشغال میهن توسط مغولان و تازیان با خواندن شاهنامه و داستانهای حماسی ایرانی به فرزندان خود ایرانی بودن را تعلیم میداند، شما هم با کمک گرفتن از بزرگان خانواده به جوانترها بیاموزید که کی هستند و قدمت فرهنگ و تاریخشان تا کجاست. ایرانی چون هویت ملی و شناسه تاریخی اش را بشناسد، دیکر هیچ نیروئی نخواهد توانست حتی با نیرومندترین سلاحهای روانی وی را شکست دهد. اگر همة آحاد کشور به این واقعیت پی ببرند که سربلندی و رفاه آنان تنها در باز یافتن شناسة ملی شان نهفته است، آنگاه با باز شناسی خود و باز شناساندن اطرافیانشان خواهند توانست که قدرتی یک پارچه و متحد را بوجود آورند و دشمن مذبوح را در زیر قدمهای خود خرد کنند.

به هم امید به زندگی و آینده را ارمغان دهید. یک ایرانی باید دست در دست هم میهن ایرانی اش بگذارد. تمام کسانی که به آن آب و خاک مقدس بعنوان سرزمین اجدادیشان اعتقاد دارند با هم یکی هستند و تمام آنانی که به آن آب و خاک باوری ندارند و تنها در پی تجزیه ایرانزمین یا برقراری رژیمهای ضد ایرانی جهان وطنی و بیوطنی هستند از شما نیستند بلکه در مقابل شما ایستاده اند.

   

حکيم خلج

 

 

بازگشت به صفحة پيشين