Bookmark and Share

نیازهای امروز ملت

از آغازین روزهای مبارزه با این رژیم اشغالگر، همواره بر این باور بودیم که مبارزۀ ما یک مبارزۀ سیاسی نبوده و نیست، بلکه ما در یک جنگ فرهنگی قرار داریم.

فرهنگ خرافه گرا و جهل گستر حاکم بر میهنمان که در برابر فرهنگ خرد گرا و روشنائی بخش ایرانی قرار گرفته.

شور بختانه بسیاری از مبارزین (از کوچک و بزرگ) بسبب عدم آگاهیشان از فرهنگ و تاریخ ایران و یا کوته بینی شخصی، همواره اساس مبارزه را بر سیاسی بودن آن بنا نهاده اند و نه آنچه که واقعیت است.

 برای پیروزی در هر مبارزه ای، دو موضوع باید مد نظر واقع گردد. نخست هدف مبارزه و سپس تعیین نقشۀ راه برای رسیدن به هدف.

در نتیجه نکاتی را که باید در این مبارزه مد نظر قرار داد اینست که، نخست طبیعت این مبارزه سیاسی نیست!

باید توجه داشت که مبارزۀ سیاسی را احزاب سیاسی برای بدست آوردن اکثریت انجام میدهند، در حالیکه ما با نیروئی رو در رو هستیم که صاحب یک ایدئولوژی است. در مقابل این ایدئولوژی یا سیستم عقیدتی، آزادگی صاحب ایدئولوژی یا چهارچوب محدود کنندۀ عقیدتی نیست، بلکه صاحب فرهنگ آزادگی است. همان چیزی را که ما امروز بنام لوحۀ کورش بزرگ میشناسیم و یا بهتر بگویم، آن افکاری را که بفرمان کورش بزرگ بر آن استوانه نقش بسته و پایۀ بوجود آمدن ایرانزمین یا سرزمین آزادگان است. باور بر آزادگی و آزاده زیستن در واقع یک انتی - ایدئولوژی است و آن چیزی است که ما بعنوان آزادگان (ایران) خواستار برقراری آن در میهنمان هستیم. در همان خاکی که زادگاه و مهدش بوده است.

پس مبارزۀ ما مبارزه ایست فرهنگی و نه سیاسی! مبارزۀ ما برای برقراری فرهنگ آزادگی و نور بجای فرهنگ بردگی و تاریکی است.

پس این هدفی است که در پی آن هستیم!

اما راه رسیدن به هدف چیست؟

باید توجه داشت که اکثریت مردم هر جامعه ای دارای خواستها و نیازهای طبیعی مشخصی هستند.

اگر ما بر این باور باشیم که همۀ مردمان در جهان، هر روز به این امید از خواب بیدار میشوند که از حق آزادی و اعتلای فرهنگی و انتخابات و اعتراضات و مبارزات صنفی خود دفاع کنند ، قدری در توهمات بسر خواهیم برد.

واقعیت اینست که در هر جامعه ای، آن چیزی که هدف واقعی است، نخست نیازهای طبیعی است که هر انسانی بدان نیاز دارد و برای تعبیه این نیازهای بشری، به هر کاری دست خواهد زد. بقول معروف که میگفتند: شکم گشنه دین و ایمون نداره.

یعنی، کسی که گرسنه باشد، نه به ایدئولوژی اهمیت میدهد و نه انواع و اقسام سیستمهای عقیدتی و حکومتی!  انسان گرسنه نیازش به غذاست تا شکمش را سیر کند و برایش هم مهم نیست که چه کسی این غذا را به او میدهد! هرکه این غذا را به او داد بدنبالش میدود.

 بعنوان مثال، بوجود آمدن و بقدرت رسیدن حزب اله  در لبنان و حماس در مناطق فلسطینی را باید در نظر گرفت که چگونه هر دو با سیر کردن شکم گرسنگان و معالجۀ بیماران (البته با استفاده از بیت المال ایرانیان و بدست رژیم اسلامی در ایرانزمین که برای حفظ خود از کیسۀ ملت حاتم بخشی نموده و مینماید) توانستند جلب محبت و بالاخره کسب قدرت کنند.

امروزه هشتاد در صد مردم میهن ما زیر خط فقر زندگی میکنند و یا بهتر است بگوئیم که زنده اند. یعنی همان چیزی است که از صدر اسلام نیز گفته شده بود که "عرب را سیر نگهدارید و ایرانی را گرسنه، تا بتوانید بر آنان حکومت کنید".

 مردم کشور ما، امروز گرسنه اند! نه تنها گرسنۀ غذای جسم، بلکه گرسنۀ غذای روح که همان شادی و سرور و خنده و نترسیدن از زندان و شکنجه و اعدام است!

 اما در قدم نخست، پیش از دستیابی به انواع غذای روح، نیاز مبرم است به سیر نمودن شکم گرسنۀ آنان که با گرانی روز افزون، قدرت خرید مایحتاج روز مره از اکثریت صلب شده.

نیاز ملت ایران نخست نجات آنان از نیاز به خود فروشی برای سیر نمودن شکم خود و خانواده شان است.

نخست نجات آنان از فروش کلیه شان برای سیر نمودن خود و خانواده شان است.

نخست نجات آنان از تبه کاری و گدائی برای سیر نمودن شکم خود و خانواده شان است.

 آنگاه در قدم بعد دستیابی به امنیت و رفاه اجتماعی است.

بسیاری بقول معروف "روشنگری" میکنند و اسلام و قران را زیر و رو میکنند تا بگویند این رژیم بد است! بعضی ها هم میگویند که اینها اسلام راستین را مراعات نمی کنند!

واقعیت آنست که آحاد ملت نه اهمیتی میدهند که آیا این اسلام واقعی است یا مجازی و نه اینکه اهمیت میدهند که قران و محمد و ائمه چه گفته اند و چه نگفته اند. مردم نه تنها در میهن ما، بلکه در سراسر جهان آنقدر  اهمیتی به سیاست و شاید حتی فرهنگشان نمی دهند که به نیازهای طبیعی انسانی شان اهمیت میدهند.

پس با توجه به نیازهای امروز جامعه در میهنمان باید نقشۀ راه را برای نجات ملت و میهن پایه ریخت و همزمان به آنان این پیام را داد که: به همانگونه که در زمان پادشاه فقید ایران در میهنمان اکثریت در رفاه بسر میبردند، ولی امروز اکثریت با فقر و بدبختی دست بگریبانند. بازگشت نظام سلطنتی به ایران یعنی بازگشت بهداشت رایگان، یعنی بازگشت تغذیه رایگان در مدارس، یعنی بازگشت تحصیل رایگان، یعنی بازگشت امنیت اجتماعی برای آحاد ملت،  یعنی بازگشت رفاه و آسایش، یعنی بازگشت کار و توسعۀ اقتصادی، یعنی بازگشت احترام و افتخارت ملی، یعنی بازگشت احترام به تمام ادیان و مذاهب و عقاید، یعنی برقراری حکومت عدل و قانون برای همه و یعنی رهائی از منجلاب فقر و فساد و فحشا و دستیابی به شرف و عزت انسانی.

مطمئناً هر انسانی که از روی فلاکت و بدبختی و استیصال، دست همسر و فرزندانش  را میگیرد و همه را از بالای ساختمان به زیر میافکند تا خود و خانواده اش را از ذلت رهائی بخشد، وقتی باو امید بازگشت و دستیابی به تمامی نیازهای طبیعی داده شود، بمراتب مستعد تر خواهد شد تا قیام کند و نه تنها ایران را نجات دهد که در واقع خود و خانواده اش را نجات میدهد تا اینکه از آنان خواسته شود تا برای رأی دادن و انتخاب کردن و اتحاد و امثال اینها قیام کنند.

 بقول معروف، یکی میمرد از درد بینوائی، یکی میگفت داداش زردک میخواهی؟

امروز ملت ایران، ملت مرفه و بی نیاز سال 1357 نیست، ملت ایران امروز را باید با نیازهای امروزش سنجید و نقشۀ راه نجاتش را بر حسب نیازهای امروزش ترسیم نمود.

سرباز 

www.sarbaz.org

 

بازگشت