افیون توده ها

  Bookmark and Share

کارل مارکس گفت: "دین افیون توده ها ست".

این افیون به آسانی بدست جهان استعمارگر به خوبی مورد استفاده قرار گرفته و نه تنها ایران را بلکه تمام نقاط جهان را یا بعبارتی جهان سوم را آلوده کرده. در کشورهائی که خرافات مذهبی گریبانگیر مردم هستند، در واقع احساسات جای عقل و منطق را گرفته اند و در هر لحظه میشود آنان را به هر راهی که هدف صاحبان قدرت است کشاند.

این افیون را در جوامع پیشرفته نیز میتوان دید، ولی نه به آن حدٌی که در جوامع عقب افتاده دیده میشوند. این افیون نه تنها بصورت اسلامی وجود دارد که البته بصورتهای مسیحی و یهودی هم دیده میشود که بخصوص در قسمتهای مرکزی و جنوبی قارٌه آمریکا  آثار فلاکت بار افیون مسیحیت را بخوبی میتوان دید که چگونه حاکم بر اقشار جوامع گوناگون میباشد.

البته باید توجه داشت که این افیون تنها بصورت دینی آن نبوده و افیون غیر دینی هم دست کمی از آن ندارد. افیون غیردینی همانا انواع ایدئولژیها و یا سیستمهای عقیدتی غیر دینی است که ایجاد توده ها و خلق ها را کرده است. در تمام این افیونها که انسان را تبدیل به امت و خلق و توده میکند، انسانها از موجودات فردی با شخصیت خصوصی و صاحب هویت ملٌی و فرهنگی مبدل به گلٌه های بی شخصیت و جدا از هویت ملی و فرهنگی اجداد خود میشوند که از خود فاقد عقیده و قدرت تصمیم گیری است.

تنها پادزهر این افیونهای مخرٌب را میتوان در بازگشت به باورهای ناسیونالیستی و میهن پرستانه ملتها جستجو نمود. بازگشت به اصول فرهنگی و تاریخی ملٌتها میتواند تنها راه نجات آنان از این اعتیاد مخرٌب باشد و راه گشائی باشد به سوی سربلندی و پیشرفت جوامع خواستار سازندگی و بهروزی.

با توجه به نکات یاد شده، امروزه نیاز ملت ایران به گرد هم آمدن به دور محوری است که ریشه در تاریخ و فرهنگ ایرانی و آزادگی دارد. در سی سال گذشته نماد این محور تنها بصورت جرقه ای خود را به ملت ایران نشان داد و سپس به سردی و خاموشی گرائید. سی سال پر از درد و رنج و محنت گذشت، هزاران هزار نفر از فرزندان مام میهن جان خود را در میادین جنگ و در برابر دیوارهای تیرباران و طنابهای دار رژیم ضد بشری مزدور از دست دادند و باقی هم یا به خاک سیاه حقارت و بدبختی و زندان و شکنجه و فقر و فساد و اعتیاد و غربت تن در دادند و یا مزدور رژیمی شدند که از خون و جنایت سیری پیدا نمیکند.

امروزه هرکسی سازی میزند و هرکسی به سازی میرقصد و این سردرگمی همچنان ادامه دارد و بعضی در انتظار معجزه ای هستند تا به ناگهان ملت ایرانزمین با هم متحد شوند و میهن را از این نگونبختی رها سازند. این به حکم آنست که بی کشت بذر به ناگهان گندم بروید و نانی پخته شود و همگان را سیر کند.

آن کشاورز کجاست تا زمین را شخم زند و بذر را بپاشد تا ملت محصول را با دل جان درو کند و سپاسگوی کشاورز شود؟

بارها و بارها با زبان بی زبانی نیاز به وجود کشاورز را عنوان کرده ایم و بسیاری عنوان کرده اند! اما گویا که کشاورز یا گوش شنوا ندارد و یا بدلایلی خود را به ناشنوائی زده است! پس از سی سال سردرگمی آیا زمان آن نرسیده که یک جنبش مستقل ملی پا بگیرد و با باور به هوٌیت ملی و تداوم تاریخی و سنن ایرانی محوری را برای به گرد هم آوردن ایرانیان برپا سازد؟

مهرداد

سرباز

www.sarbaz.org

 

بازگشت